شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
580
نفثة المصدور ( فارسى )
دراز كشيدن - 111 / 1 سخن را بىفايدت بدرازا كشانيدن و لفظ را زايد بر اصل و بيشاز معنى مراد آوردن . ر ك : ص 395 ، ذيل « تطويل » . در « كليله و دمنه » ص 119 س 8 و 9 آمده است : « . . . گفت : اى پدر كوتاه كن و درازكشى در توقّف دار . . . » . درست آمدن - 113 / 10 مصداق يافتن . دست از كار رفتن - 52 / 9 ظاهرا كنايتست از : مأيوس شدن و نوميد گشتن . دست در نهادن - 23 / 2 بكارى شروع كردن ، دست بكارى زدن . قس : « دست به كار بردن » 80 / 7 . دست در يكديگر زدن - 108 / 5 و 6 مأخوذ است از عادت كوران بوقت راه رفتن كه دست در دست يا بر دوش عصاكش و راهنماى خويش نهند و بدنبال وى به راه افتند . روز گذرانيدن - 103 / 1 در اينجا ظاهرا بمعنى مطلق بسر آوردن به كار رفته است . زبر و زير كسى بباد بردادن - 78 / 10 در اينجا كنايتست از : كسى را دشنامهاى سخت زشت و قبيح گفتن و از وى